خانه / فانوس ادب

فانوس ادب

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که به دوستان یک دل سر دست برفشانی دلم از تو چون برنجد که به وهم در نگنجد که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی غم دل به ...

ادامه نوشته »

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست نصیحتى کنمت یاد گیر و در عمل آر که این حدیث ز پیر طریقتم یادست مجو درستى عهد از جهان سست نهاد که این عجوزه عروس هزار دامادست چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب ...

ادامه نوشته »

باز مُقابِلَم تویی !

آن دوره که سقف خانه ها چوبی بود دلها همه غرق شادی و خوبی بود حالا که نمای خانه ها سنگ شده دلها همه با نما همآهنگ شده… ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که از این دیر فنا درگذریم با هفت ...

ادامه نوشته »

برای خاطرم غم آفریدند

  برای خاطرم غم آفریدند طفیل چشم من نم آفریدند چو صبح آنجا که من پرواز دارم قفس با بال، توام آفریدند گهر موج آورد، آیینه جوهر دل بی آرزو کم آفریدند وداع غنچه را گل، نام کردند طرب را ماتم غم آفریدند کف خاکی که بر بادش توان داد ...

ادامه نوشته »

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی ...

ادامه نوشته »
https://archive.org/download/TalaAlbadr.11/11.talaAlbadr.mp3